ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
595
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
مرقب براى همدلى و همدستى با دشمن سلطان دست به كارهايى زده بودند . سلطان مرقب را محاصره كرد تا از او امان خواستند . سلطان مرتب را گرفت و منتظر رسيدن سنقر الاشقر از صهيون شد . چون سنقر نرسيد سلطان نيز به مصر بازگرديد . آنگاه نايب خود حسام الدين طرنطاى را با لشكرى به محاصرهء كرك فرستاد ، زيرا سلامش و خضر در آنجا عصيان كرده بودند . حسام الدين برفت و كرك را در سال 685 محاصره كرد . مردم كرك امان خواستند . او نيز امانشان داد و همه را گرفته نزد سلطان آورد . سلطان سوار شده به استقبالشان رفت و در اكرامشان مبالغه كرد . چندى بعد در رفتارشان نشانههاى بدسيرتى پديدار شد . سلطان از ايشان به بيم افتاد . همه را در بند كشيد و به قسطنطينيه تبعيد كرد و عز الدين المنصورى و بعد از او بيبرس دواتدار مؤلف « اخبار الترك » را به امارت كرك فرستاد . آنگاه لشكرى به سردارى حسام الدين طرنطاى ترتيب داده به محاصرهء سنقر الاشقر به صهيون فرستاد ، زيرا سر به شورش برداشته بود و بر بلاد سلطان تعدى مىكرد . طرنطاى در سال 686 برفت و سنقر را در محاصره گرفت تا امان خواست و با همهء يارانش تسليم گرديد . او را نزد سلطان آورد و در قلعه فرود آورد و همواره در آنجا بود تا سلطان درگذشت و پسرش الملك الاشرف به جاى او نشست . و ما انشاء اللّه به آن خواهيم پرداخت . درگذشت ميخائيل پادشاه قسطنطينيه گفتيم كه فرنگان قسطنطينيه را از روميان در سال 600 بستدند . ميخائيل يكى از سرداران روم بود كه در يكى از دژهاى حوالى قسطنطينيه مىزيست . چون فرصتى به دست آورد بر شهر شبيخون زد و هر كه را از فرنگان كه در آنجا بود بكشت و باقى با كشتيهاى خود گريختند . روميان گرد ميخائيل را گرفتند و او را بر خود پادشاه كردند و پادشاه پيشين را كشتند ميان او و صاحب مصر الملك الناصر قلاون دوستى و صلح بود . پسران الملك الظاهر بيبرس چون از مصر تبعيد شدند نزد او رفتند . ميخائيل در سال 581 بمرو و پسرش آندرونيك [ 1 ] كه راونس ( ؟ ) لقب داشت به جاى او نشست . ميخائيل به پالئولوك [ 2 ] شهرت داشت . و فرزندانش را پالئولوگها [ 3 ] مىخواندند . اينان تا اين زمان در قسطنطينيه پادشاهى مىكنند . و اللّه تعالى يؤيد بنصره من يشاء من عباده . اخبار نوبه در سالهاى 675 پادشاه نوبه نزد الملك الظاهر بيبرس آمد و از وى عليه برادرش
--> [ ( 1 ) ] متن : ماندر . [ ( 2 ) ] متن : اشكرى . [ ( 3 ) ] متن : بنى اشكر .